تبليغاتX

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیر تر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکباز تر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیبا تر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را با نام خودش تمام کند

ღ من و خدا ღ
ღ من و خدا ღ

منوی اصلی


لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
دیگر موارد

امکانات جانبی
خــــــــــدایا !
نویسنده : من و خدا تاریخ : سه شنبه سیزدهم دی 1390 | +


ﺧـــــــﺪﺍﯾﺎ !

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ !

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾــﻢ !

ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺷﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ !

اما تو به حساب درد و دل بگذار

و نگذار این رشته پاره شود ….
 

http://s1.picofile.com/file/7235049137/1354862938.jpg


.:: ::.
فقط با تو ...
نویسنده : من و خدا تاریخ : چهارشنبه نهم آذر 1390 | +

 

http://s2.picofile.com/file/7235049030/1324369319.jpg

خداوندا !

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم.

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را ، مبادا گم کنم اهداف زیبا را ،

دلم بین امید و نا امیدی می زند پرسه ...

 می کند فریاد ...

می شود خسته…

تنها نذارم ای خدا ...

 

.:: ::.
تنها تو ...
نویسنده : من و خدا تاریخ : شنبه هفتم آبان 1390 | +

 

از تو سرودن از تو نوشتن مرا به اوج آبی عشق می سپارد

واژه ها تاب وصف تو را ندارند

توان از تو گفتن را ندارند

وقتی تو فلسفه ی تقدیر، تفسیر سرنوشت، تعبیر احساس می شوی

دیگر تعریف عشق به سهولت به تو اندیشیدن می ماند

تو تعریف بی تحریف عشقی

واژه ها مرا به یک جمله سوق می دهند

از تو نگاشتن، از تو سرودن

وجودم، دوست داشتنت را فریاد می کند

می شنوی ...؟!

.:: ::.
گمشده ...
نویسنده : من و خدا تاریخ : سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 | +

 

هرکس گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست
و خدا یکی بود
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش می کند نداشت
عظمت ها همواره در جست و جوی چشمی است که آن را ببیند
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.
و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیاز مند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جست و جوی غروری است که آن را بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیباو پر اقتدار و مغرور اما کسی نداشت.
و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمان ها را بر کشید.
کوه ها برخاستند و رود ها سرازیر شدند و دریا ها آغوش گشودند.
و طوفان ها بر خاست و صاعقه ها در گرفت.
و باران ها و باران ها و باران ها.
"در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود"
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد
و سرمایه هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
حرف های بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند.
کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند
اینان در جست و جوی مخاطب خویشند.
اگر یافتند آرام می گیرند
و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آن ها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن
و خدا تنها بود.
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت

 

.:: ::.
خدای من ... خدای تو
نویسنده : من و خدا تاریخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | +

 

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...

در قلبی که شاد می کنی ...

در لبخندی که به لب می نشانی ...

خدا با من است، خدا با توست ...

خدایمان را آشکار کنیم ... !

 

.:: ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ღ من و خدا ღ مي باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.